حسن بن حمزة الپلاسي الشيرازي ( شرف البلاسي ) ( مترجم : نجم الدين طارمى 811 ه - )
25
تذكره خواجه محمد بن صديق كججانى ( فارسى )
عالميان را معالجه كردم مگر احمقى را كه از معالجهء آن عاجز ماندم . « 20 » بعد از آن فرمود كه : اى مولانا بگو كه تو از اين دو گروه از كدام گروهى ؟ از آن گروه جاهلانى كه عالم باشند به جهل خود ، يا از آن جاهلان كه جاهل باشند به جهل خود ؟ و اين قسم دوّم جهل مركّبست . و آن عبارت از عدم علم به حق با اعتقاد نقيض ، يعنى حق را نداند و نداند كه نداند . چون خواجه رحمة اللّه عليه اين سخن فرمود مجموع اعضا و جوارح من به لرزه درآمد و مويها به اندام من راست بايستاد و اندرون دلم را حزن فروگرفت چنان كه در مدّت العمر هرگز دل خود را اندوهناكتر از آن دم نديده بودم ، گفتم : اى خواجه از آن گروه جاهلانم كه عالم باشند به جهل خود ، و آنچه در حقّ من فرمودى راست گفتى و مرا بحقّ المعرفه شناختى و من به تحقيق دانستم كه بيمارم و طبيبى حاذق و شيخى محقّق و استادى مشفق و مرشدى صادق كه مرا از بيمارى من آگاه كند به غير از تو نديدم . پس معالجهء من بكن كه همگى ظاهر و باطن
--> ( 20 ) . مولوى در جلد سوّم مثنوى مىفرمايد : عيسى مريم به كوهى مىگريخت * شير گفتى خون او مىخواست ريخت آن يكى در پى دويد و گفت خير * در پىات كس نيست چه گريزى چو طير گفت از احمق گريزانم برو * مىرهانم خويش را بندم مشو ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت * صحبت احمق بسى خونها كه ريخت